تبليغاتX
پدر گلم عبدی عزیزم


پدر گلم عبدی عزیزم





درد و دل


آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان


موضوعات :


RSS


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


لوگوي دوستان


كد جاوا :

عشق من

 

  عشق من

       عشق من ناز نکن بغضمو پایان می گیره

یک روزی دست زمونه تو رو از من می گیره

وقتی تنها با تو بودن واسه من زندگی

تو رو ندیدن تو را خواستن را کی از من می گیره

عشق من قلب این عاشق با تو آرام می گیره

همه ناله های من از اون نگاهت دوری

تو را دیدن تو را خواستن تو را هر جا می بینم

بی تو وعشق تو من همیشه تنها می مونم

عشق من عاشقتم تکرار هر شبابت

همه حرفهام به خدا از عشقو از صداقت

با تو بودن توی دنیا واسه من نهایت

عشق من بی کسی وشب با تو پایان می گیره

همه رگهام از حرارت نگاهت خون می گیره

با تو بودن توی دنیا واسه من نهایت

تو گمان کردی بری خاطراتت هم می میره

روزهای رفته برام رنگ سیاهی می گیره

اگه صد بهارو پاییز واسه تو گریه کنکم

نمی تونم که تو رو همیشه از یاد ببرم

من همون عاشقتم تا که چشام بارونی

همه ناله های من از اون نگاهت دوری

تو رو دیدن توی دنیا واسه من نهایت

عشق من بی کسی وشب با تو پایان می گیره

همه رگهام از حرارت نگاهت خون می گیره

با تو بودن توی دنیا واسه من نهایت

عشق من ناز نکن بغضمو پایان می گیره


نويسنده: پگی مورخ: سه شنبه 7 مهر1388 در ساعت: 6 PM
|+|

بی تو مهتاب شبی

كــــوچــــه

بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق ديوانه كه بودم

 

در نهانخانه‏ء جانم گل ياد تو درخشيد

باغ صد خاطره خنديد

عطر صد خاطره پيچيد

 

يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم

پر گشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم

ساعتي بر لب آن جوي نشستيم

تو همه راز خهاب ريخته در چشم سياهت

من همه محو تماشاي نگاهت

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشهء ماه فروريخته در آب

شاخه‌ها دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا وگل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

 

يادم آمد تو به من گفتي:

«از اين عشق حذر كن

لحظه‌اي چند بر اين آب نظر كن

آب ، آيينهء عشق گذران است

تو كه امروز دلت با دگران است

باش فردا كه دلت با دگران است

تا فراموش كني ، چندي از اين شهر سفر كن»

 

با تو گفتم حذر از عشق ندانم:

«حذر از عشق؟ ندانم

سفر از پيش از تو؟ هرگز نتوانم

روز اوّل كه دل من به تمنّاي تو پر زد

چون كبوتر لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدي، من نه رميدم ، نه گسستم

باز گفتم كه: تو صيّادي و من آهوي دشتم

تا به دام تو در افتم ، همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم

سفر از پيش تو هرگز نتوانم...»

 

اشكي از شاخه فروريخت

مرغ شب ناله تلخي زد و بگريخت

اشك در چشم تو لرزيد

ماه بر عشق تو خنديد

 

يادم آيد كه دگر از تو جوابي نشنيدم

پاي در دامن اندوه كشيدم

نه گسستم نه رميدم

 

رفت در ظلمت شب آن شب و شب‌هاي دگر هم

نه گرفتي دگر از آن عاشق آزرده خبر هم

نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم

بي تو امّا به چه حالي من از آن كوچه گذشتم

فریدون مشیری


نويسنده: پگی مورخ: چهارشنبه 28 مرداد1388 در ساعت: 12 PM
|+|

ارغوان
 

 

 

ارغوان

ارغوان! شاخه همخون جدا مانده من
آسمان تو چه رنگ است امروز؟
آفتابي است هوا؟
يا گرفته است هنوز؟

من درين گوشه كه از دنيا بيرون است،
آسماني به سرم نيست،
از بهاران خبرم نيست،
آن چه مي بينم ديوار است.
آه، اين سخت سياه
آن چنان نزديك است
كه چو بر مي كشم از سينه نفس
نفسم را بر مي گرداند.

ره چنان بسته كه پرواز نگه
در همين يك قدمي مي‌ماند.

كورسويي ز چراغي رنجور
قصه پرداز شب ظلماني است.

نفسم مي گيرد
كه هوا هم اين جا زنداني است.
هرچه با من اين جاست
رنگ رخ باخته است
آفتابي هرگز
گوشه چشمي هم
بر فراموشي اين دخمه نينداخته است.

اندر اين گوشه خاموش فراموش شده،
كز دم سردش هر شمعي خاموش شده،
ياد رنگيني در خاطر من
گريه مي انگيزد

ارغوانم آنجاست
ارغوانم تنهاست
ارغوانم دارد مي گريد
چون دل من كه چنين خون آلود
هر دم از ديده فرو مي ريزد.

ارغوان !
اين چه رازي است كه هر بار بهار
با عزاي دل ما مي آيد
كه زمين هر سال از خون پرستوها رنگين است
واين چنين بر جگر سوختگان
داغ بر داغ می افزايد

ارغوان!
پنجه خونين زمين!
دامن صبح بگير
وز سواران خرامنده خورشيد بپرس
كي براين دره غم مي‌گذرند؟

ارغوان !
خوشه ی خون!
بامدادان كه كبوترها
بر لب پنجره باز سحر غلغه می آغازند،
جام گلرنگ مرا
بر سر دست بگير،
به تماشاگه پرواز ببر.

آه ! بشتاب كه هم پروازان
نگران غم هم پروازند.

ارغوان !
بيرق گلگون بهار !
تو بر افراشته باش
شعر خونبار مني
ياد رنگين رفيقانم را
بر زبان داشته باش.

تو بخوان نغمه ناخوانده من

ارغوان!
شاخه همخون جدا مانده من!

هوشنگ ابتهاج

   

نويسنده: پگی مورخ: یکشنبه 25 مرداد1388 در ساعت: 2 PM
|+|

تولد بابا عبدی
بابا عبدی عزیزم تولدت مبارک

امشب شب تولد توست !

 

 

  شبی که ستاره ایی به آسمان زندگیت افزوده می شود ،

 

 ستاره ایی که می تواند همانند نقطه عطفی در زندگیت بدرخشد و نورانی تر

 

 از تمامی ستارگان شود .

 

 

  امشب شب تولد توست عبدی با با جونم ،

 

 

  کاش میتوانستم آسمان شهر را به افتخارت ستاره باران کنم ،

 

 

  کاش می توانستم ماه را میهمان امشبت کنم ،

 

 

  کاش می توانستم بر سر راهت دریایی از گل نشانم ، هوایت را پر از بوی

 

 عشق کنم !

 

 

  کاش میشد دستانت را بگیرم و با هم به سوی زیبایها پرواز کنیم .

 

 

  کاش میشد امشب ، فقط امشب در کنارم بودی و در کنارت بودم تا هر چه

 

 خوبی است نثارت کنم ،

 

 

  هر چه عشق است به پایت بریزم ،

 

 

   

 

  امشب تولد توست !

 

 

  هدیه ات تمامی ستاره های آسمان ،

 

 

  تمامی گلهای روی زمین ،

 

 

  آواز هر چه پرنده خوش صداست ،

 

 

  تمامی قلبم ،

 

 

  همه زوایای روحم و سراپای جان و تنم ،

 

 

  

  شب تولد توست ، ستاره ها را تک تک ، به عشق تو شمردم .

 

 

 

تولدت مبارک !

 

  


نويسنده: پگی مورخ: چهارشنبه 26 فروردین1388 در ساعت: 1 PM
|+|

سال نو مبارک
به نام پروزدگار جهانیان

با سلام خدمت شما خوانندگان محترم

پیشاپیش سال ۱۳۸۸ را به شما خوبان تبریک می گم ودر پناه حق سال خوبی برایتان آرزومندم بهاری باشید

1207686gbweny1i8r

این مطلبی که الان برایتان می گذارم پدر دوست داشتینیم و عزیز تر از جانم برایم نوشته است و الان که ۲ روز دیگه تا عید داریم من در وبلاگ می گذارم

1017588rzolrv0qug

به نام دوستدار زیباییها

پگاه عزیزم

تحول سال جدید انشا الله برای تو مظهر عشق و امید به راه جدید و

افق زیبا به زندگی باشد امیدوارم که سال ۱۳۸۴

در پناه خداوند موفق و پیروز باشی

پدرت عبدی

۸۳/۳۰/۱۲ 

یکشنبه ساعت ۱۵/۱۵

امضا زیبای بابا عبدی قشنگم

* * *


نويسنده: پگی مورخ: چهارشنبه 28 اسفند1387 در ساعت: 7 PM
|+|

یاد داشت های مادرم

یاد داشت های مادرم

روزی که می رفتی پرستوها همه غم  گین بودند وقاصد کها دیگر شوق پرواز نداشتند

کلام سرد خداحافظی تو خبر از فاصله های دور می داد

اکنون از سفر تو ماهها وسالها می گذرد کاش آن روزها قدر لحظه هایمان را می دانستیم

کاش باور می کردیم این روزهای شاد هرگز بر نمی گردد ومن وتو در عبور سالها یکدیگر راگم می کنیم

دلم برای خودم می سوزد تنهایی مرا تا حالا هیچ کریستف کلمبی کشف نکرده است

با تو هستم با تو که مرا هیچ یادت نیست امروز بی توام اما هیچ گاه بدون یادت نبوده ام

تو میان بودن ویادت " یادت را برایم گذاشتی وبودنت را برایم افسانه کردی

دعا کن دوباره زمستان شود ومن روی برفها اسم تو  را بنویسم

1/4/87


نويسنده: پگی مورخ: دوشنبه 12 اسفند1387 در ساعت: 10 AM
|+|

یادش بخیر
سلام خدمت خوانندگان محترم

یادش بخیر لحظه های با تو بودن

یادش بخیر لحظه های شیرین زندگی باتو

یادش بخیر دیدن چشم های درخشان تو

 

یادش بخیر دیدن چهره خندان تو

یادش بخیر لحظه زندگی با تو

یادش بخیر خنده هات

پگاه

یادش بخیر هر هفته جمعه صبح ها با هم دیگه می رفتیم چپقلی

رفتن به چپقلی به هر دو نفرمان خوش می گذشت چقدر شاداب می شودیم

خوانندگان محترم وبلاگ اینو بدوین که پدرمن یک مرد بود به معنی واقعی یک مرد نمونه یک مرد ایده آل

شخصیت پدر من خیلی محترم و عزیز بود چه در محیط کار چه در منزل یک آدم شادی بود که همه از  

بودن با او لذت می بردند

خاطرات من با پدرم یکی از بهترین خاطرات عمرم هست که هیچ وقت فراموش نمی کنم

 


نويسنده: پگی مورخ: پنجشنبه 1 اسفند1387 در ساعت: 12 PM
|+|

شب های رویایی

شب های رویایی

یادت می آید آن شب های رویایی

بودم غرق آن دو چشمان دریایی

ماند از آن شب ها بر لب ها داغ حسرت

هرشب در خوابت می بینم که می آیی

اگرم شده تا بقیامت به وفای تو باشم

به خدا ندهم به دو عالم نفسی که برای تو باشم

شب من شب تو شب مهتاب اثری زنگاه تو دارد

تو بمان تو بدان که وجودت دل و دیده به راه تو دارد

دل من گله از شب هجران به وصال نگاه تو دارد

نگذر دگر از دل زارم که امید پناه تو دارد

چشمت می خواند مرا عاشق می داند مرا

ترسم این عشق نهان در خون غلتاند مرا

بامداد جویباری


نويسنده: پگی مورخ: شنبه 26 بهمن1387 در ساعت: 2 PM
|+|

خاطرات بابا عبدی

به نام خالق زیباییها

این وبلاگ مربوط به پدرم است من دوست دارم شخصیت پدر عزیزم را به همه بشناسانم و به فکر ساختن وبلاگ برای او افتادم و یکسری شعر در مواقع که یاد پدرم می افتادم می سرودم اگه خوانندگان محترم نقصی در آن می بینند عذر می خواهم چون من سابقه شعر گفتن ندارم

 

عبدالرضا منصوری در 26 فروردین 1339 در اراک متولد شده است و پدر عبدالرضا آقای محمد رضا

منصوری مدیر کل پست و تلگراف اراک بوده است

 و یکی از نوادگان حاج آقا محسن اراکی میباشد و پدر مادرش آقای سید حسین سجادی شهردار اراک بوده است

بعد از ادامه تحصیلات به تهران رفتند و در دبیرستان شهید کاظمی  تهران به شغل مقدس معلمی پرداختند و دبیر اجتماعی بودند  در سال 1362 به اراک آمد ودر شرکت خصوصی البرز گاز رئیس حسابداری بودند و در 26 دی سال 1364 با خانم( م )که دانشجوی رشته فیزیک دانشگاه عالی علوم بود(دانشگاه اراک) ازدواج کرد ثمره این ازدواج رؤیایی 2 فرزند دختر بود فرزند اول پگاه در 2تیر سال1366 متولد شد کهدارای مدرک کارشناسی جامعه شناسی (پژوهشگری) از دانشگاه آزاد اسلامی اراک میباشد و فرزند دوم سحر در 13 شهریور سال 1370 متولد شد و پیش دانشکاهی است

و آقای عبدالرضا در سال 1370 از شرکت خصوصی البرز گاز بیرون آمدند و رئیس امور اداری پتروکاران شدند که یکی از شرکتهای وابسته به پتروشیمی اراک بود و چند سال بعد هم علاوه بر سمت قبلی  پست قائم مقام شرکت پتروکاران اراک به ایشان تقدیم شد و ایشان در کار نمونه بود

 بابا عبدی در زندگی خصوصی با مادرم زندگی آرام ونمونه ای داشتند که زبانزد تمام فامیل و دوستان بود همیشه به عنوان همسر نمونه و زندگی آرام مثال آنان زندگی پدر و مادرم بود اخلاق او با خانواده بسیار مهربان و دلنشین بود وگاهی اوقات فکر می کنیم انسان کامل و بی نظیر بود که در کره خاکی افرادی مانند او به ندرت پیدا میشود او برای من مانند یک دوست بود که راحت با او صحبت می کردم وبهترین راهنما برای من بود اکنون نیز تمام حرفها و رفتار او برای من بهترین الگوست و هنوز هم در کنار خود او را احساس میکنم چون هنوز هم  راهنمای ماست


نويسنده: پگی مورخ: پنجشنبه 24 بهمن1387 در ساعت: 7 PM
|+|

سلام بر تو ای گل خوشبو

سلام بر تو ای گل زیبا

سلام بر تو ای گل اقاقیا

*‌

سلام بر تو ای خورشید گرمم

سلام بر توای ستاره درخشانم

سلام برتو ای ماه شب یلدا

 سلامی به گرمی آفتاب

سلام به تو ای که مانند عسل شیرینی و زیبایی

پگاه


نويسنده: پگی مورخ: پنجشنبه 24 بهمن1387 در ساعت: 11 AM
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.k2sms.sub.ir & www.b-a-h-a-r-2-0.sub.ir & +SMSFARSI+

" scrollamount="4" scrolldelay="114" direction="right" height="20" width="151">اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

خدمات وبلاگ نویسان جوان

head>

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس